شعر _ سروده دکتر حمیدی
بنام ایزد مهربان
دیروز داشتم کتاب "شعر و کالبدهای پولادین آن" نوشته ی دکتر حمیدی را میخواندم که چشمم به یک شعر بسیار زیبا افتاد که در ذیل برای شما نوشته ام . حال و هوای شعر بسیار زیباست. لطفا شعر را بخوانید:
پشه ای گردان چو گردی در فضا
پشت یال شیری افتاد از قضا
بسکه آن ناچیز خود بینیش بود
پیش خود بر شیر سنگینیش بود
لحظه ای نگذشته با شیر کلان
گفت آن مسکین لاغر کی فلان
گر ترا بر یال سنگینیم ما
بازگو تا بیش ننشینیم ما
***************
شیر گفت از این زمان تا آن زمان
هر کجایی هر چه میخواهی بمان
گر نه خود گفتی به یالم جسته ای
من ندانستم کجا بنشسته ای
--------------------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم این شعر تلنگری هر چند کوچک حداقل در خود من ایجاد کنه تا هیچوقت دچار خودبزرگ بینی و خود کامگی نباشم . راستی شما چطور آدمی هستی ؟
ته نوشته۱: انشاالله اگر اتفاق خاصی پیش نیاد جمعه همین هفته عازم عتبات عالیات هستم. و ده روزی خدمت دوستان نیستم .
ته نوشته۲: فرصت را در همینجا غنیمت شمرده از همه ی خواهران گرامی و برادران عزیز خداحافظی میکنم . امیدوارم غبار کدورتی از اینجانب بر شیشه دل کسی ننشسته باشد. واگر چنین باشد معذرت خواهی مرا پذیرا بوده و عفو فرمایید.
ته نوشته۳: از همه ی عزیزانی که در هفته ی گذشته اینجانب را با کامنتهای زیبا و قشنگشون مورد مهر و مهربانی قرار دادن صمیمانه تشکر میکنم. انشاالله سایه ی مهر الهی بر سرتان مستدام باد.![]()