تبليغاتX
در بیکران آبی تو

در بیکران آبی تو

داستان - عصای سفید

 

بنام او که بهترین است

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود ٬ روی نیمکتی چوبی روبروی یک آبنمای سنگی

پیرمرد از دخترک پرسید: غمگینی؟

- نه

- مطمئنی؟

- نه

چرا گریه میکنی؟

- دوستام منو دوست ندارن!

چرا؟

- چون قشنگ نیستم.

قبلا اینو بتو گفتن؟

-نه!

ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تابحال دیدم.

- راست می گی ؟

از ته قلبم ٬ آره .....

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و بطرف دوستانش دوید. شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد و کیفش را باز کرد ٬ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 7:24  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه آقای دشتی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه اسلام می فرمایند:

ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستگوی او به میزان جوانمردی اش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 7:17  توسط سید داود مقدسی  | 

شعر.دفتر عمر. سروده سید داود مقدسی

 

    آدمیت ز سیدان دور است  

                                       آدم ازخاک وسید ازنوراست

خدمت تمامی دوستان بخصوص سادات معزز عید غدیر خم را تبریک عرض مینمایم.

 

دفتر عمر

                اگر مهرت به دل دیگر نباشد

                اگر عشقت دگر در سر نباشد

                                                                        اگر دانم به دیدارم نیایی

                                                                         که چشم من دگر بر در نباشد

                اگر روزها و شبهای غریبی

                دوچشمم پر ز اشک و تر نباشد

                                                                          همان به بسته گردد دفتر عمر

                                                                           که برگی دیگر از دفتر نباشد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 8:12  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه. ترجمه محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه اسلام میفرمایند:

همانا ارزشمندترین بی نیازی٬ عقل است و بزرگترین فقر بی خردی است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 8:4  توسط سید داود مقدسی  | 

داستان. قضاوت

 

لبیک اللهم لبیک ٬ لبیک لاشریک لک لبیک. عید بزرگ اضحی٬ روز لبیک به ندای خوش محبوب و قربانی کردن نفس معیوب بر شما مبارک

بنام خدا

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.روز بعد ضمن صرف صبحانه٬ زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن رخت های شسته است و گفت: لباس ها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید .احتمالا باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد و چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس های شسته اش را برای خشک شدن آویزان میکرد٬ زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد روزی از دیدن لباس های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:" زن همسایه یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد : من صبح زود بیدار شدم و پنجره هایمان را تمیز کردم!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:32  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه/ ترجمه محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند:

بهترین بی نیازی٬ترک آرزوهاست

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:21  توسط سید داود مقدسی  | 

شعر- هنگام بدرود/ سروده سید داود مقدسی

 

هنگام بدرود

بدرود گویان

آندم که از پیش تو رفتم

غم های عالم سینه ام را در بر گرفتند

وقتی که دیگر ساکن چشمت نبودم

وقتی که در پیشت نبودم

آواز حزن انگیز خود را از سر گرفتند

هنگام بدرود

از چشمه ی چشمم فرو ریخت قطره اشکی

وقتی که دیدم می روی با ناز و نرمی

گویی که جانم می رود اما بسختی

درد نبودن با ترا با که توان گفت

درد گذشتن از ترا با که توان گفت

این هم دردیست بر روی دردی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:1  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه آقای محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین امام علی علیه اسلام میفرمایند:

از کفاره گناهان بزرگ است٬به فریاد مردم رسیدن و آرام کردن مصیبت دیدگان.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:57  توسط سید داود مقدسی  | 

داستان - زود قضاوت نکنید

 

بنام خداوند کریم و مهربان

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند٬ قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسرک که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد" پدر نگاه کن ! درختها حرکت می کنند".

مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تصدیق کرد.

کنار مرد مسن ٬ زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار میکرد متعجب شده بودند.

ناگهان دوباره پسر فریاد زد:" پدر نگاه کن!دریاچه٬حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند" . زوج جوان با دلسوزی پسر را نگاه می کردند..

باران شروع شد. چند قطره بر روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمانش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن! باران می بارد٬ آب روی من می چکد."

زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند:" چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟"

مرد مسن گفت:" ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم". امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن ۱: وظیفه خودم میدونم از تمام دوستانی که در ملاقات وبلاگی روز جمعه شرکت کردند تشکر کنم. مخصوصا از آقا حامد که از اراک تشریف آورده بودند( قابل توجه کسانی که دوری راه رو بهانه کردند)  و همچنین آقا مهرداد که از سوئد تماس گرفتن و تقریبا با همه ی آقایون صحبت کردند و چقدر خوشحال بودند که در ایران چنین اجتماعاتی وجود داره .جمعی کوچک اما صمیمی بود . جای همه ی شما خالی. 

پ.ن۲: در وبلاگ مهر آسا چند عکس از این ملاقات گذاشته شده .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 9:13  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام میفرمایند:

کسی که کردارش او را به جایی نرساند٬ افتخارات خاندانش٬ او را بجایی نخواهد رساند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 8:59  توسط سید داود مقدسی  | 

ملاقات وبلاگی

 

دوستان عزیز سلام

 قرار ملاقات روز پنج شنبه ۲۱/۸/۸۸  در پارک ملت ضلع جنوبی استخر بدلیل درخواست تعدادی از دوستان که سر کار هستن و امکان گرفتن مرخصی برایشان مقدور نیست به روز جمعه۲۲/۸/۸۸ ساعت ۱۵ تغییر یافت . خواهشمند است به دوستانی که میخواهند بیایند اطلاع رسانی کنید.

این قرار ملاقات در وبلاگهای مهر آسا . دست نوشته های یک کدو تنبل .غریبه ای نام آشنا و  عاشق بد شانس که در قسمت پیوند های روزانه این وبلاگ قرار دارند ثبت شده است.

بلبلان از روی گل مستند و ما از روی دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:29  توسط سید داود مقدسی  | 

پاییز . سروده سید داود مقدسی

 

پاییز

در فصل پاییز

در هر غروب سرد و دلتنگ

آنگه که برگهای درختان

با باد بی رحم میکنند جنگ

آنگه که نقاش طبیعت

برگ درخت را با مهارت میکند نارنجی و یا زرد کم رنگ

بر روی هر برگ درختی

یاد تو می آید به ذهنم

آن باد بی رحم

دست سرنوشت است

جبر روزگار است

وآن برگ تنها دانم تو هستی

بی هیچگونه سر پناهی

بی همرهی در کوره راهی

با دست بیرحم طبیعت

درهم شکستی

درهم شکستی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان عزیز روز پنج شنبه  ۲۱/۸/۸۷ ساعت ۱۶ در پارک ملت ضلع جنوبی استخر یه قرار وبلاگی گذاشته شده . همه ی دوستان میتونن در این قرار حاضر بشن و  با دوستان وبلاگی خودشون ملاقات داشته باشن. این قرار در وبلاگهای مهر آسا . کدو تنبل . عاشق بدشانس  و غریبه ای آشنا ثبت شده.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:8  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند:

با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 7:0  توسط سید داود مقدسی  | 

داستان - چگونه یک خبر بد را برسانیم

 

بنام شور آفرین

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمند مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

- جرج از خانه چه خبر؟

- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

- پرخوری قربان.

- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟

- گوشت اسب قربان همین باعث مرگ او شد.

- این همه گوشت اسب را از کجا آوردید؟

- همه  اسب های پدرتان مردند قربان.

- چه گفتی ؟ همه ی آنها مردند؟

-بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.

- برای چه اینقدر کار کردند؟

- برای اینکه آب بیاورند.

- گفتی آب ؟ آب برای چه؟

- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.

- کدام آتش را؟

- آه قربان ! خانه  پدر شما سوخت و خاکستر شد.

- پس خانه  پدر سوخت ؟ علت آتش سوزی چه بود؟

- فکر میکنم شعله های شمع باعث اینکار شد قربان!

- گفتی شمع؟ کدام شمع؟

- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

- مادرم هم مرد؟

- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.

- کدام حادثه؟

- حادثه مرگ پدرتان! 

- پدرم هم مرد؟

بله قربان. بیچاره همین که آن خبر راشنید زندگی را بدرود گفت.

- کدام خبر را؟

- خبرهای بد قربان. بانک شما ورشکست شد . اعتبار شما ازبین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان.

خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:41  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه محمد دشتی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند:

ناتوانی آفت ٬ شکیبایی شجاعت  و زهد ثروت است و پرهیزگاری سپر نگهدارنده است و چه همنشین خوبی است راضی بودن و خرسندی.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:36  توسط سید داود مقدسی  | 

شعر. صبح دیدار / سروده سید داود مقدسی

 

صبح دیدار

صبح دیدار دل من شده بود

چو پرنده که قفس

خانه ای تنگ برای زدن و بال و پرش میباشد

ای دریغ

زین همه شور و صفا

که در آن صبح دل انگیز بهار

دل من مرد و ترا

بر سر وعده دیدار ندید.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:36  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه سید جعفر شهیدی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند:

چون خرد کمال گیرد٬ گفتار نقصان پذیرد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:29  توسط سید داود مقدسی  | 

داستان - پدر و دختر

بنام شور آفرین

مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گرانترین کاغذ زورق کتابخانه او را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است.مرد دخترش را به خاطر اینکه زورق گرانبهایش را به هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت و خوابید.

روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش با لای سرش نشسته و آن جعبه زورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شده که آن روز ٬ روز تولدش است و دخترش زورقها را برای هدیه تولدش مصرف کرده است.او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد . اما با کمال تعجب دید جعبه خالی است. مرد بار دیگر عصبانی شد و به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد و به او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدر دوستش دارد.!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 7:26  توسط سید داود مقدسی  | 

حدیث هفته. نقل از نهج البلاغه / ترجمه سید جعفر شهیدی

 

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند:

هرکس طمع درون خود داشته باشد٬ خود را حقیر کرده.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 7:21  توسط سید داود مقدسی  | 

شعر- هیاهو/ سروده سید داود مقدسی

 

بنام خدا

 

در این شبهای تنهایی دلتنگ

فقط رنگ سیه را میشود رنگ

درون خود نمیدانم هیاهوست

و یا من با دل خود میکنم جنگ

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 3:46  توسط سید داود مقدسی  |